شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۸ ه‍.ش.

دانلود فیلم Wild at Heart 1990 قلبا وحشی با لینک مدیافایر


دانلود فیلم Wild at Heart 1990 قلبا وحشی با لینک مدیافایر
imdb: 7.1/10
کارگردان: دیوید لینچ
براي دانلود روي خواندن مطالب ديگر کليک کنيد 
برنده نخل طلای کن



http://www.mediafire.com/?tnyyjymj0ty
http://www.mediafire.com/?wydwnnjnycu
http://www.mediafire.com/?ykgzcwjrxlz
http://www.mediafire.com/?n45hewhuwzi
pass: asanfilm.blogspot.com
زیرنویس
http://www.all4divx.com/subtitles/Wild+At+Heart/Farsi+Persian/1


ديويد لينچ و فيلمهايش
« سينماي ديويد لينچ رازي است سر به مهر همچون رانندگي در شاهراهي گمشده آنهم در شب تار؛ شاهراهي در غرب آمريكا و مرثيه اي است براي نقد جامعه ي مدرن آمريكايي با تمهاي نوآر مايه گرفته از فيلمهاي دههي 40 كه در آن خشونت با كمي اغراق به كثيفترين شعري بدل ميشود كه روح آدمي را تسخير ميكند. »
معدود كارگردانهاي هاليوودي هستند كه خارج از جريان رايج و تجاري هاليوود و به صورتي مستقل فيلم ميسازند. كارگردانهايي مانند برادران كوئن،جیم جارموش ،هال هارتلی ،كويينتين تارانتينو و ديويد لينچ.
لينچ متولد 1946 است از پدر و مادري كه در دانشگاه با هم آشنا شده بودند. او كه ابتدا مي خواست نقاش شود، ابتدا در مدرسه ي هنرهاي بوستون به تحصيل پرداخت. سپس به ساخت فيلمهاي انيميشن سه بعدي روي آورد و با پول آن به ساخت فيلم پرداخت و توانست با فیلم مرد فیل نما کاندید اسکار شود .و در سال 1990 نخل طلاي كن را به خاطر فيلم قلباً وحشي دريافت كند. « عشق پسري فقير و دختري ثروتمند پس از آزادي پسر كه با دسيسه ي مادر دختر به زندان افتاده بود ادامه مي يابد. آن دو با هم مي گريزند و ايادي مادر بدكار در جاده ها آنها را تعقيب ميكنند … » اين خط داستاني شايد بيش از هر نكته اي ملودرامي سطح پايين را به ياد آورد كه از نمونه هاي نازل فيلمفارسي هم خرده الهامي گرفته است. اما قلباً وحشي يكي از مناقشه انگيزترين و مجادله انگيزترين برندگان نخل طلا، جايزه ي خود را از داوراني نظير برتولوچي ( به عنوان رييس )، فاني آردان، ميرا نايير، آنجليكا هيوستون و … دريافت كرد و به همراه همين داوران به اتهام زيبانمايي روابط شنيع و خشونت ماليخوليايي به باد انتقاد گرفته شد. فيلم قلباً وحشي در واقع اداي احترامي عجيب و غريب به جادوگر شهر افز بود و ادامه اي بود بر فيلم پيشين لينچ يعني مخمل آبي. فيلمي تاريك و عجيب اما جذاب. داستان مخمل آبي در مورد يك جوان چشم و گوش بسته است كه يك گوشف بريده را بر روي زمين پيدا ميكند و تصميم ميگيرد كه در اين مورد بيشتر تحقيق كند. اين موضوع او را به يك رابطه سادومازوخيستي عجيب يك خواننده ي زن و حق السكوت بگير شرورش مي رساند و در پي آن به يك شبكه ي آدمربايي، قتل، انحراف جنسي و فساد ميرسد. صحنه ي مركزي فيلم، نمونه ي واژگونه ي قصه ي كلاسيك است، جاييكه جفري مخفيانه شاهد تجاوز ساديستي است و مي فهمد كه در پشت صحنه ي اين شهر پاكيزه و تر و تميز چه ميگذرد.
لينچ در اين فيلم از عناصر سوررآل كلاسيك استفاده ميكند اما سوررآل لينچ بيشتر شهودي است تا برنامه ريزي شده. كلاً به علت تحصيلات نقاشي و علاقه به سوررآليسم، در فيلمهاي لينچ، المانهاي سوررآل به كرّات ديده ميشوند. مانند گوشف بريده در مخمل آبي ، نقاشيهاي پس زمينه ي نخستين فيلمش كله پاك كن يا جعبه ي جادوي فيلم جاده ي مالهالند كه شبيه عناصر فيلمهاي بونوئل ميباشد. در كله پاك كن هفنري يك كارگر جوان چاپخانه است كه در آپارتماني محقر و كثيف زندگي ميكند. او احتمالاً زني را باردار كرده و بعد با او ازدواج كرده است. بچه اي زودرس به دنيا ميآيد. بچه اي مخوف و بقچه پيچ كه مدام ونگ ميزند. زن فراري ميشود و هنري كه تنها مانده، دلش به يك زن بلوند خيالي عروسك وار خوش است كه برايش پشت رادياتور ميرقصد. او سپس توسط زني واقعي كه ته همان راهرو زندگي ميكند اغوا ميشود و سرانجام بچه ي پرتوقع غيرقابل تحمل را از ميان مي برد و كارش به جنون ميكشد. مي رود و در رادياتور به زني مي پيوندد كه آنجا برايش مي رقصد. پس زمينه ي نقاشيهاي سوررآليستي لينچ در اين فيلم خودش را نشان ميدهد. دغدغه هاي سوررآليستي همراه با رؤياها، تقدير، شهوت و شهود جاي منطق واقعگرا قرار ميگيرد. به قول منتقدان، فيلم درباره ي ترس نهفته ي مردي است از جنسيت خودش، نفرتش از زن و هراسهاي نشأت گرفته از فكر كردن به « توليدمثل » يا كابوسي درباره ي زندگي شهري و خانواده است. معروف است كه كوبريك اين فيلم را براي عوامل فيلم تلألو پخش كرد تا حال و هواي اين فيلم را به خود بگيرند.
با نگاهي مختصر به داستانهاي لينچ مشاهده ميشود كه همه مملو از شخصيتهاي بي هويتي هستند كه در سرزمينهاي هرز يا اتاقهاي دربسته و بدون درز، اسير روزمرگي شده اند، به دنبال اتفاقي وارد مسيري تاره در زندگي ميشوند و پس از مدتي كشمكش در دنياهاي عيني و ذهني عاقبت تصميم نهايي را مي گيرند و رستگاري صورت ميگيرد. به همين خاطر لينچ در آثارش سعي ميكند كه شخصيتهايش را از مراكز پر رفت و آمد كلانشهرهاي آمريكايي دور كند تا جريان سريع زندگي، آنها را از مكاشفه ي دروني و بيروني بازندارد. چنين است كه فيلمهاي جاده اي لينچ شكل مي گيرد. چه نيكلاس كيج در قلباً وحشي باشد و چه پيرمرد 73 سالهي داستان استرايت همه از مراكز پر تردد شهري به دل جاده و بيابان روي ميآورند و اديسه هاي كوچك و شگفت آور در دنياي ذهني و عيني آنها شكل ميگيرد. در واقع لينچ با رويكردي به مفاهيم نوين جامعه شناسي آمريكايي، داستانهايي مشابه را بازگو ميكند و با توجهي خاص به جزئيات، مظاهري خاص از فرهنگ عامه را در وجود و پيرامون مخلوقاتش قرار ميدهد. گرايش او به خلق چنين مفاهيمي در قلباً وحشي بيشتر نمود پيدا ميكند. جاييكه منتقدين الويس پريسلي را در قالب سيلور و مريلين مونرو را در قالب لولا بازمييابند گويي اين دو طاغي همسفر كه مشخصه هايي كهن الگويي را براي اخلاف خويش در دهه ي نود رقم ميزنند خود از دو كهن الگوي حقيقي كه چهار دهه پيشتر، خطوط قرمز فرهنگ عامه را جابجا كرده اند گرته برداري شده اند و چون دو عملكرد نمادين جذابيت براي نخستين بار رو در روي هم قرار گرفته اند. پس عجيب نيست كه لينچ در پي ساخت پروژه ي مرلين مونرو بوده است.
نکته مهم در فیلمهای لینچ توجه به جزییات در کاراکتر سازیست..در داستان استرايت سفر اديسه وار پيرمرد در طول مسير به ديدار شخصيتهاي اجتماعي همچون دختر فراري حامله، زن راننده، مكانيكهاي دوقلو كه مدام با هم يكي به دو مي كنند و دو سرباز قديمي جنگ جهاني و … مي انجامد كه هر يك به خوبي شخصيت پردازي شده اند. چنين است كه توجه لينچ به جزئيات در ساختار ديداري آثارش به شخصيت پردازي هم تسري پيدا ميكند و كوچكترين و پيش پا افتاده ترين انگيزه ها، كنشها و واكنشهاي انساني را در بر ميگيرد. براي مثال در طرح مفهومي چون حسادت در شخصيت پردازيهاي متفاوت مخمل آبي، قلباً وحشي و بزرگراه گمشده بسيار دقت شده و در قالب شخصيتهاي مختلف هر فيلم اين موضوع به خوبي پرداخت شده است. شايد همين دقت نظر لينچ در طراحي شخصيتهاي چند ساحتي و جذاب در اديسه هاي تفكربرانگيز و كوچك است كه مسبب اصلي درخشش بازيگران فيلمهايش به حساب ميآيد.
اوج شخصيت پردازي لينچ در شاهكار او، بزرگراه گمشده ، به خوبي نمود پيدا ميكند. اين فيلم گيج كننده ترين و پيچيده ترين فيلم لينچ است. يك نوازنده ي ساكسيفون به نام فرد مديسون صدايي را از درف خانه اش ميشنود كه ميگويد : « ديك لورانت مرده. »، سپس تعداي فيلم ويديويي برايش مي آيد كه فيلمي كوتاه را از خانه ي او نشان ميدهد. او به همراه همسر مرموز و زيبايش به يك مهماني ميروند و در اين مهماني با يك مرد اسرارآميز برخورد مي كند كه مي گويد كه در همان زمان در خانه ي فرد است و از پشت تلفن از خانه ي فرد با او صحبت مي كند. مدت كوتاهي پس از آن همسر فرد به طرز فجيعي كشته ميشود و فرد به اتهام قتل او محكوم به اعدام مي شود. او در زندان دچار تغيير هويت مي شود و به يك مكانيك به نام پيت تبديل ميگردد. او پس از آزادي از زندان با آقاي ادي كه همان ديك لورانت است و دوست دختري به نام آليس دارد ديدار ميكند. آليس چهره ي همسر فرد را دارد. پيت با آليس رابطه اي عاطفي برقرار ميكند و در نهايت در سكانسي خونين پي به يك شبكه ي توليد فيلمهاي پورنوگرافي مي برد كه رييس آن ديك لورانت است و آليس هم درگير آن ميباشد. پيت پس از انتقام از ديك لورانت از دست پليسها فرار ميكند و پس از تغيير هويت دوباره و تبديل شدن به فرد مديسون به درف خانه ي فرد مي رود و پشت در مي گويد : « ديك لورانت مرده. ».
ابهام اين فيلم همانند آگرانديسمان آنتونيوني يا سگ آندلسي بونوئل بسيار پيچيده است. يعني فيلم در مقابل تفسير از خود مقاومت نشان مي دهد. در واقع بزرگراه گمشده يك تجربه ي ناب سوررآليستي است. بزرگترين موفقيت اين فيلم اين است كه تجربياتش را در ساختار و فرمي مبتني بر زيبايي شناسي توهم و تصويرنگاري ترس مي گنجاند. فيلم به سبك فيلمهاي نئونوآر، سرشار از ارجاعات به فيلمهاي نوآر دهه ي 40 ميباشد. مثلاً استفاده از يك بازيگر زن براي دو نقش دوقلو انسان را به ياد سرگيجه ي هيچكاك مي اندازد و ….
فيلم ديگر لينچ كه مملو از ارجاعات سوررآليستي است، تويين پيكز : آتش با من راه بيا مي باشد كه در مورد لورا پالمر و علت قتل اوست. در فيلم با جنبه ي ديگر زندگي لورا پالمر آشنا مي شويم و مي فهميم كه او درگير توزيع كوكايين و فحشا بوده است. او همچنين درگير سايه ي يك شخصيت شيطاني است. بعضي صحنه هاي ديگر فيلم مثل يك مرد كوتاه عجيب، يك مرد يكدست و يك شخصيت عجيب كم حرف همه حكايت از تصاويري سوررآل دارند.
آخرين فيلم لينچ، جاده ي مالهالند، هم كابوسي است تمام عيار از هاليوود و باز با تمهاي سوررآليستي. او در اين فيلم نيز تمامي جنبه هاي عقلاني را كنار مي گذارد تا دنيايي پسافرويدي خلق كند. ديدگاهي كه هاليوود را مركز فساد و خيالپردازي ميداند در فيلم لينچ به صورتي فرا منطقي جلوه پيدا ميكند. عصاره اي كه لينچ از هاليوود ارايه ميكند به شكل عجيبي ميان زمان حال و اوضاع و احوال فرهنگ پاپ دهه ي 40 همساني دارد و غولهاي خودكامه ي صنعت سينما در كنار زنان قهرمان موطلايي كه همچون قهرمانان هيچكاك در سرگيجه و مارني مي باشد، گرته برداري از نوآرهاي دهه ي 40 را تداعي ميكند.
داستان در مورد زني است كه در اثر تصادف از چنگ آدمهاي شرور نجات مي يابد ولي هويت خود را گم ميكند و وارد خانه ي زن ديگري در هاليوود مي شود و با آن زن كه سوداي بازيگري دارد دوست مي شود. از طرفي كارگرداني بلندپرواز به دنبال بازيگر است. فيلم يك شخصيت عجيب هم دارد كه كابوي نام دارد و لباس گاوچرانها را بر تن ميكند كه شايد بتوان او را با شخصيت مرموز بزرگراه گمشده مقايسه كرد. بخش اعظم صحنه هاي فيلم تصاويري تب آلود و گذراست كه غالباً با هم بي ارتباطند. فيلم اين ايده را مطرح ميكند كه تمام اين اغتشاشات و آشفتگيها از دغدغه هاي شيطاني بازيگري سنگدل ريشه مي گيرد كه مي خواهد نقش اصلي فيلم كارگردان را بر عهده گيرد. اين فيلم نيز سفري است پر پيچ و تاب در دنياي دروني لينچ.
كلاً به جز دو فيلم سفارشي دون كه داستاني علمي تخيلي است و نيز داستان استرايت ساير فيلمهاي لينچ از دو عنصر مشترك برخوردارند و آن هم سرعت و خشونت است. شخصيتهاي لينچ پس از بروز اتفاقي كه جريان روزمرگيشان را مسدود مي كند و اغلب به نوعي با مرگ ارتباط پيدا مي كند دچار اغتشاشي ذهني مي شوند و در راه گريز به سرعت متوسل مي شوند و در وقت ناگزيري به خشونت. حركت در جاده ها در دو فيلم قلباً وحشي و بزرگراه گمشده نمايانگر تمام عيار دو عنصر سرعت و خشونت و نقش آن در فرهنگ عامه است. در فيلم قلباً وحشي در مقطعي از ناكامي، آرزوي نهايي سيلور و لولا در اين جمله شكل مي گيرد : « صداي موسيقي را تا حد ممكن بلند كنيم، پا را بر پدال گاز فشار دهيم و با نهايت سرعت در جاده اي بي انتها حركت كنيم. » و اين بازنمودي اساسي از پديدهاي فرهنگي است كه سالياني دراز ذهنيت آمريكايي را به خود مشغول كرده است. از سويي فيلمهاي لينچ مرز خشونت را رد مي كند؛ فيلمهاي او كه به خاطر نمايش عريان خشونت به باد انتقاد گرفته شده اند همواره همين فطرت انسان را در زمان ناگزيري به نمايش مي گذارد. خشونت در آثار لينچ حتي در نماهاي مختلف نيز رسوخ ميكند. از حس تصاوير دانه درشت از دو شخصيت قلباً وحشي از روبروي اتومبيل تا تصاوير ضبط شده ي دو شخصيت اصلي بزرگراه گمشده بر روي كاست ويديو، از تصوير دنيس هاپر در مخمل آبي تا تصوير ويلم دافو در قلباً وحشي همه و همه خشونت را تداعي مي كنند. لحظه به لحظه رويارويي زن و مرد و حتي رنگها و نورهاي غالب در اين صحنه ها به شكلي غيرمنتظم بيش از آرامش، با هيجان به تركيب بنديهاي رنگي اعجاب آوري منتهي ميشوند كه در نهايت يادآور خشونت هستند. رنگ آبي در مخمل آبي يا رنگ بنفش در قلباً وحشي به ويژه در تكواژه ي مكرر تصوير از دست گشاده ي زن با ناخنهاي قرمز زير نور بنفش. و اين همان خشونتي است كه لينچ در پي بيان آن است.
لينچ در سال 2001 هنگامي كه نخل طلاي كارگرداني را براي جاده ي مالهالند دريافت ميكرد خلاصه ي فيلم را چنين بيان كرد : قصه ي عشق در سرزمين رؤياها و اين داستان عشق، با خشونت و تصادف گروهي در تخدير و مجنون سرعت آغاز ميشود و آنچه پس از تصادف رخ مي دهد وجود شخصيتي بي هويت است كه دچار فراموشي شده و راهي كه پيش رو دارد و سفر و مكاشفه اي ديگر. او اديسه اي ديگر است در سرزمين رؤياهاي ديويد لينچ، سرگردان در شاهراهي گمشده.
 
آخرين فيلم ديويد لينچ « امپراطوري درون » (Inland Empire)
آخرين فيلم ديويد لينچ با نام « امپراطوري درون » (Inland Empire) بصورتي كاملا مخفي در لهستان توليد مي شود. حتي در جشنواره كن، پوسترهاي فيلم پوشيده بوده و تا زمان افتتاح معرفي فيلم براي فروش، روي آنها پوشانده مانده است. لينچ ترجيح داده توضيح بسيار اندكي راجع به فيلم بدهد: « فيلم درباره زني است كه دچار يك دردسر مرموز مي شود. اين همه چيزيه كه مي تونم درباره فيلمم بگم. » به نظر مي رسد كه اين فيلم هم مانند « توئين پيكز » و « مالهالند » درايو به اسرار زندگي يك زن بپردازد.عنوان فيلم اشاره اي است به يك منطقه مسكوني سرد در صحرايي در مجاورت لس آنجلس؛ اما قسمت اعظم فيلم در لهستان و با بازيگران بومي فيلمبرداري شده است هرچند كه نقشهاي اصلي را بازيگراني كهنه كار چون جرمي آيرونز و لورا درن ايفا كرده اند. كمپاني فرانسوي استوديو كانال اين فيلم را تهيه كرده است. اين كمپاني پيش از اين تهيه كنندگي فيلمهاي داستان استرايت و مالهالند درايو را نيز بر عهده داشته كه هر دو در بخش مسابقه جايزه كن شركت داشته اند و به خاطر فيلم دوم ،لينچ برنده جايزه بهترين كارگرداني شده است.
لينچ خطوط اصلي داستانش را مي داند اما آن را بدون فيلمنامه فيلمبرداري مي كند. در عوض هر صحنه را پيش از فيلمبرداري مي نويسد. « من از نبوغ فيلمسازي دور افتاده ام. اما مي دانم كه به دو روش مي توانم كار كنم. يك راه حركتي درخشان است كه كمك مي كند تا ظاهر و حس فيلم طبيعي تر باشد و روش ديگر انجام كار بصورت واژگوني يك قطار نامتعادل است. » ... « من همانطور كه راه مي روم مي نويسم، من به وحدت اشياء اعتقاد دارم. وقتي شما دو بخش از فيلمنامه را مي نويسيد كه هيچ ربطي به هم ندارند يافتن راهي براي ارتباط اين دو بخش خيلي جالب است و اين قسمت ،زيباترين مرحله كار است. »
فيلم به روش ديجيتال فيلمبرداري شده و به نظر مي رسد كه يك تجربه جديد براي لينچ است و سخت است كه بگوييم چه واكنشي را بر خواهد انگيخت. در نگاه اول تصور مي شود كه فيلم فقط براي سايت لينچ ساخته شده است. اما ديدن نتيجه بسيار جالب خواهد بود. خودش گفته: « در اين فيلم برايم هيچ راه برگشتي باقي نمانده ... تقريبا تمامش كرده ام. » لينچ نمي تواند علاقه اش را بهDV پنهان كند. « من ابتدا كار با DV را براي وب سايتم انتخاب كردم و عاشق اين سيستم شدم. آزادي عمل در اين روش بسيار زياد است و مزاياي باورنكردني در نوع فيلمبرداري و پيش توليد به ما مي دهد ... توضيح چيزها با كلمات كار مشكلي است. اما روش كار با DV مثل يك سفر اكتشافي عظيم براي كشف اصل وجودي فيلم است. » در جاي ديگر گفته: « ... من شيوه انتزاعي را دوست دارم. فيلم در يك مديوم زيبا قرار گرفته اما خيلي كند است و شما امكان انتخاب چيزهاي متنوع را نداريد.با DV شما اين امكان را پيدا مي كنيد. »
تغيير در رسانه كاملا روش كار لينچ را تغيير داده است. او عقيده دارد كه استفاده از DV باعث ايفاي متفاوت نقشها توسط بازيگر مي شود. « وقتي شما فيلم را تمام مي كنيد بايد بايستيد و دوباره چك كنيد و بعضي اوقات در اين زمان حرارت و حس فيلم از بين مي رود. اما با اين روش شما مي توانيد حس صحنه را حفظ كنيد و در نتيجه فيلم خيلي تماشايي تر از كار در مي آيد. در اين مورد، بخصوص لورا درن خيلي خوب از اين آزادي عمل حاصل از DV استفاده مي كند. او حيرت انگيزترين بازيگر زن است كه تا كنون ديده ام. بعضيها نقش را مي گيرند و كار خودشان را انجام مي دهند اما برخي ديگر چيزهاي خيلي بيشتري در درونشان دارند كه معمولا شانس نشان دادن آن را پيدا نمي كنند. »
لينچ حتي كيفيت پايين تصوير DV را هم مي پذيرد. « ممكن است برخي بگويند كه كيفيت تصوير ديجيتال خوب نيست. اما اين موضوع من را به ياد سيستمهاي فيلمبرداري 35 ميليمتري قديمي مي اندازد كه دانه هاي كوچك روي فيلم را هم نداشتند. وقتي شما تصوير بي كيفيتي داريد اتاقهاي بيشتري هم براي خيالپردازي در اختيار خواهيد داشت ... اما من تبديل DV به فيلم را امتحان كرده ام و ديدم كه روشهاي زيادي براي كنترل و رسيدن به كيفيت دلخواه وجود دارد. »
در هر حال به نظر مي رسد كه اين تجربه جديدي براي لينچ باشد اما باز هم سفري اسرار آميز است به دنيايي كه در برابر هرگونه تفسيري ناتوان است ... همان دنياي ناشناخته « بزرگراه گمشده » ...

منابع : ويکي پديا ، سورنا ، مجله اينترنتي سينما

۲ نظر:

  1. من تا حالا چند تا فیلم از این سایت دانلود کردم و مشکلی نداشتم ولی پسورد این فیلم عمل نمی کنه لطفا راهنمایی کنید

    پاسخحذف
  2. با سلام فایل ها را دانلود کردم ، بصورت
    Wild.At.Heart a sanfilm.blogspot.com.avi.__a
    Wild.At.Heart a sanfilm.blogspot.com.avi.__b
    Wild.At.Heart a sanfilm.blogspot.com.avi.__c
    Wild.At.Heart a sanfilm.blogspot.com.avi.__d
    به چه صورت بهم وصل کنم یا اجرا کنم
    ممنون

    پاسخحذف

Introduction