پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸ ه‍.ش.

دانلود مستقیم فیلم ترسناک و زیبای حس ششم با لینک مدیافایر 1999 The Sixth Sense



دانلود مستقیم فیلم حس ششم   با لینک مدیافایر 1999 The Sixth Sense
imdb: 8.2/10

 top 250:#131




password: shaan
زیرنویس

http://www.all4divx.com/subtitles/1999+The+Sixth+Sense/Farsi+Persian/1




نام: حس ششم(Sixth Sense)
کارگردان: ام. نایت شیامالان(M. Night Shyamalan)
فیلمنامه نویس: ام. نایت شیامالان
بازیگران: هالی جوئل اوسمنت - Haley Joel Osment (کول سی یر)، بروس ویلیس(مالکوم)، تونی کالت(لین سی یر)...
تاریخ انتشار: 1999
کشور: آمریکا
زمان فیلم: 107دقیقه

داستان فیلم


مالکوم کرو(بروس ویلیس) یک روانشناس کارکشتۀ کودکان است. یک شب جوانی به نام وینسنت گری بدون اجازه و با اسلحه به خانۀ او وارد می شود و مالکوم به خاطر می آورد که وینسنت از بیماران سابق او بوده. وینسنت هنو از مشکل خودش رنج می برد و به خاطر کم توجهی های مالکوم در امر درمان ابتدا به او و سپس به خودش تیراندازی می کند. پس از مدتی، مالکوم به سر کار بر می گردد و سعی می کند به کودکی به نام کول که ادعا می کند از دیدن ارواح وحشتزده است کمک کند تا حال او بهتر شود. مشکل کول از جهات مختلفی به بحران وینسنت شبیه است. همچنانکه مالکوم دارد به کول کمک می کند تا بر ترسش غلبه کند، همسرش آنا روز بروز از او فاصله می گیرد و مالکوم کم کم توان ارتباط با همسرش را از دست می دهد. از طرفی مالکوم به تدریج در می یابد که قادر به حل مشکل کول نیست. او در پایان با به یاد آوردن ماجرای وینسنت در می یابد که پیش از این در اثر شلیک گلوله مرده و دلیل عدم ارتباط با همسرش نیز همین است.




تحلیل
داستان ادراک و رنج ناشی از آن



فیلم با این جملۀ همسر مالکوم شروع می شود: "هوا داره سرد می شه." جشن گرم و کوچک مالکوم و همسرش که به افتخار دریافت لوح افتخار برگزار شده به زودی با حضور هراسناک وینسنت به هم می ریزد. بعد از صحنۀ شلیک، به پائیز آینده در فیلادلفیا منتقل می شویم. کول 9 ساله در اولین ظاهر شدنش در فیلم، وقتی از خانه خارج می شود با قدم های سریع مثل فردی وحشتزده حرکت می کند. مالکوم (که هنوز خیلی مانده تا بفهمد جزئی از علت وحشت کول است – یعنی ارواح!) دارد او را تعقیب می کند. همۀ این صحنه ها همانطور که تا پایان فیلم پیش می رود، با ریتمی آرام اما پرکشش به جلو می رود.
کول در خانه با مادرش زندگی می کند، مادری که به لطف داشتن چنین فرزند با استعدادی همیشه در رنج و عذاب است. شیامالان با ترفند های ساده بی آنکه از جلوه های ویژۀ پرخرج و پر زرق و برق سینمایی استفاده کند، در صحنه هایی مثل باز شدن درِ کشوها در آشپزخانه یا نور آبی رنگ در عکس های کول، توانایی خارق العادۀ ذهن او را نشان می دهد. کول پبش از ورود به مدرسه اندکی مکث می کند، چون در واقع هیچ کس از ورود به یک قتلگاه بزرگ پر از مرده خوشحال نمی شود. در نمایی زیبا که از بالا گرفته شده کول را می بینیم که در میان برگ های خشکیدۀ کف خیابان به سمت مدرسه ای می رود که دیوارهایی ترجیحاً به رنگ قرمز دارد و البته پرچم آمریکا را هم بالای سر کول می بینیم. کول نه تنها با شاگردان مدرسه که با معلم ، کلاس و حتی خود مدرسه رابطۀ خوبی ندارد. در کلاس تاریخ، معلم دارد در مورد پائیتخت سابق آمریکا یعنی فیلادلفیا(محل بزرگ شدن شیامالان) صحبت می کند و تصاویری از رئیس جمهور های سابق آمریکا بالای تخته دیده می شود: "فیلادلفیا یکی از قدیمی ترین شهر های این کشوره. نسل های زیادی اینجا زندگی کرده اند و مرده اند. تقریباً هر نقطه ای در این شهر برای خودش تاریخ و داستانی داره. حتی این مدرسه و زمینی که بر روی اون ساخته شده." اما کول اطلاعات بیشتری در مورد تاریخ مدرسه اش می داند: "از اینجا برای دار زدن استفاده می شده... اون ها مردم رو در حالی که گریه می کردند و اقوامشون رو برای خداحافظی می بوسیدند، کشان کشان به اینجا می آوردند. مردم نگاهشون می کردند، بهشون تف می انداختند..." جواب معلم به همۀ این ها حساب شده است: "کسی که این هارو گفته فقط می خواسته تو رو بترسونه!"
کول در موقع گفتگو با مالکوم درخواست خودش را اعلام می کند، اینکه بیشتر از این نترسد. شیامالان در طول فیلم تنها گوشه ای اطلاعات را در اختیار ما قرار می دهد به طوری که در انتها با تکمیل این اطلاعات و دانستن اینکه مالکوم مرده است غافلگیر می شویم. این راه دادن اطلاعات، هم تعلیقی سرگرم کننده را در فیلم ایجاد می کند و هم اینکه تنهایی عمیق کول را به خوبی نشان می دهد زیرا تنها شخصی که کول به کمک او امید داشت و ما نیز او را در کمک به کول مؤثر می دیدیم، بی اثر و مرده از آب در می آید. تمام مدتی که کول داشت با این مشاور ورزیده و خوش قیافه در خیابان قدم و یا با او حرف می زد، در واقع در حال قدم زدن با روح یا حرف زدن با خودش بوده.
حس ششم به خصوص در نیمۀ اولش بسیار پرمایه پیش می رود. تک تک صحنه ها به نظر در جای خودشان قرار دارند و صحنۀ زائد یا کسالت باری نمی بینیم. یکی از صحنه هایی که تاثیر گذار از کار در آمده صحنۀ جشن تولد است: پرواز بادکنک کول را به طبقۀ بالا می کشاند، در آنجا یکی از ارواح از داخل اتاقی قسم می خورد که "اسب ارباب را بر نداشته است!" وقتی تامی و دیک سر می رسند کول آب دهانش را فرو می دهد و با صدای لرزان تولد دیک را تبریک می گوید. بازی درخشان هالی جوئل اسمنت حیرت آور است. بچه ها او را در اتاق تاریک زندانی می کنند و کول از ترس بی هوش می شود. در صحنۀ بعدی در درمانگاه، شیامالان در لباس پدر و مادر واقعی خودش ظاهر م شود و نقش پزشک را بازی می کند. روی دیوار ها تصاویری می بینیم از یک شهر آمریکایی قدیمی که "ارواح" در آن در حال قدم زدن هستند.
ریتم پر کشش فیلم در نیمۀ دوم تا حدودی از رونق می افتد، اما همچنان شیامالان بیننده اش را با قدرت حفظ می کند. مالکوم بعد از اینکه تصمیم می گیرد از کول جدا شود طبیعتاً به یاد وینسنت می افتد چون از تکرار آنچه قبلاً پیش آمده بود می ترسد. نوار ضبط شدۀ وینسنت را مرور می کند و صدای ارواح را در نوار می شنود. جواب این سؤالِ به جای مخاطب که "چطور می شود صدای ارواح روی نوار ضبط شده باشد؟" در سورپرایز آخر فیلم خودبخود داده می شود: مالکوم، ضبط صوت و نوار همگی جزو عالم ارواح بوده اند! شیامالان طوری داستان را تعریف می کند که سؤالی در مورد چگونگی رخ دادن این اتفاقات ماوراء طبیعی و غیر عادی برای ما ایجاد نمی شود.
"به حرف های مرده ها گوش کن." این تنها راه حلی است که مالکوم پیدا می کند و روز بعد کول و مالکوم راهی یک مراسم تدفین می شوند تا درخواست دختر مرده را اجرا کنند. جالب است که در همین مسیر هم در حالی که کول مناظر اطراف را تماشا می کند، تصاویری از قبر ها و یک ساختمان قرمز رنگ دیگر را مشاهده می کند.


۲ نظر:

Introduction