جمعه ۲ بهمن ۱۳۸۸ ه‍.ش.

دانلود فیلم Malena 2000 مالنا دانلود با لینک مدیافایر و زیرنویس فار سی




دانلود فیلم Malena 2000  مالنا دانلود با لینک مدیافایر و زیرنویس فار سی
imdb: 7.4/10
کارگردان: حوزپه تورناتوره
براي دانلود روي خواندن مطالب ديگر کليک کنيد

جوزپه تورناتوره، فیلم مونیکا بلوچی، مالنا 2000






دانلود با کیفیت عالی






کارگردان:  جوزپه تورناتوره (Giuseppe Tornatore)
تهيه کننده:  کارلو برناسکني (Carlo Bernasconi)
فيلم نامه نويس:  جوزپه تورناتوره
بازيگران:  مونيکا بلوچي (Monica Bellucci)
   جوزپه سالفارو (Giuseppe Sulfaro)
   لوسيانو فدريکو (Luciano Federico)
   ماتيلدا پيانا (Matilde Piana)
   پيترو نوتارياني (Pietro Notarianni)
موسيقي:  انيو موريکونه (Ennio Morricone)
فيلم بردار:  لاجوس کولتاي (Lajos Koltai)
اديتور:  ماسيمو کواليا (Massimo Quaglia)
    
شرکت پخش کننده:  Medusa Produzione
تاريخ انتشار:  27 اکتبر 2000
زمان فيلم:  در ايتاليا 109 دقيقه در امريکا 92 دقيقه
ژانر:  درام، رمانتيک
  
________________________________________
درباره فيلم مالنا Malena
فيلم مالنا محصول سال 2000 است. کارگردان اين فيلم جوزپه تورناتوره معروف ايتاليايي (برنده جايزه اسکار براي فيلم سينما پاراديزو) است و بازيگران اصلي اين فيلم مونيکا بلوچي و جوزپه سالفارو هستند. اين فيلم به بررسي مشکلات زندگي مردم ايتاليا در خلال جنگ جهاني و همچنين به بررسي بحران هاي دوره نوجواني يک پسر مي پردازد.
انجمن فيلم سازان امريکا(MPAA) بدليل وجود تعدادي صحنه هاي برهنگي به اين فيل رده R داده است.
  
________________________________________
نمايي از داستان:
فيلم درباره زندگي مالنا (مونيکا بلوچي) است وي دختر زيبارويي است که به تازگي به هرماهي پدرش- که يک معلم است- به يک شهر کوچک نقل مکان کرده است. زيبايي مالنا به گونه اي است که مردم شهر  در مورد وي شايعه پردازي مي کنند شايعه هايي که بالاخره باعث مي شود که پدرش از او روي گردان شود تا اينکه .....
از طرف ديگر زندگي يک نوجوان (جوزپه سالفارو) را مشاهده مي کنيم که در آستانه بلوغ قرار دارد و با مشکلات خاص اين دوره روبرو است و ...

________________________________________
نقد فيلم:
فيلم مالنا از زيباترين فيلم هايي است که تا کنون ديده ام. تورناتوره در اين فيلم به خوبي به آنچه که در آن تخصص دارد (يعني نشان دادن زندگي انسان ها) پرداخته. با وجود اينکه در فيلم با دو داستان کاملاً متفاوت روبرو هستيم اما پيوستگي ميان حوادث داستان به گونه اي است که به بيننده احساس دوگانگي در داستان دست نمي دهد. مونيکا بلوچي در ايفاي شخصيتي که به خاطر فقر به بيراهه کشيده مي شود موفق بوده از طرف ديگر جوزپه سالفارو را با آن روياها و افکار مغشوش داريم که به راحتي مي توان ادعا کرد بيشتر نوجوانان ما نيز به مشکل وي (شايد بعلت عدم آموزش مناسب) دچار هستند و به عبارتي مي توان گفت اين فيلم چيزي مشابه دوران نوجواني هر فردي است. انيو موريکونه موسيقي متن اين فيلم را به گونه اي بسيار زيبا ساخته که صد البته جزو نقاط قوت فيلم محسوب مي شود. نکته ديگر که در اين فيلم مي بينيم نحوه برخورد عموم مردم با يک چالش و مشکل است و آن هم اينکه مردم همواره به فکر پاک کردن صورت مسئله اند و هيچگاه به اين فکر نمي کنند که چرا اين مشکل پيش آمد يا اينکه چگونه مي توان آن را به صورت منطقي حل کرد. و همين مردم مي توانند به گونه اي برخورد کنند که انگار هيچ اتفاقي نيفتاده و از کنار يک مساله براحتي بگذرند. در فيلم به خوبي تاثيرات فقر و جنگ را بر زندگي مردم را مشاهده مي کنيم. در کل تماشاي اين فيلم را به شما توصيه مي کنم چون باعث وسعت ديد شما مي شود و يک بعدي بودن بپرهيزيد.


________________________________________
نکات حاشيه اي:
- اول اينکه دوچرخه رناتو در حدود بيست دقيقه فيلم از نوع مدرن است به گونه اي که دنهده هايش عوض مي شود در ساير قسمت هاي فيلم رناتو يک دوچرخه عادي با زنجير ثابت دارد.
- در صحنه اي که مالنا وارد توهمات رناتو مي شود طول و مدل موهايش در طي اين صحنه تغيير مي کند. ( البته فقط در نسخه اروپايي فيلم)

نقدي کامل بر فيلم زيبا و بياد ماندني مالنا Malena به کارگرداني جوزژه تورناتوره و با بازي مونيکا بلوچي و ....



نويسنده و کارگردان : جوزپه تورناتوره، بر اساس داستاني از لوچانو وينچنزوني . مدير فيلمبرداري : لايوش کولتاي . تدوين : ماسيمو کواگليا . موسيقي : انيو موريکونه . طراح صحنه : فرانچسکو فره گري . بازيگران : مونيکا بلوچي (مالنا اسکورديا)، جوزپه سولفارو(رناتو آموروسو)، لوچانو فدريکو(پدر رناتو)، ماتيلده پيانا(مادر رناتو)، پي يترو نوتارياني(پدر مالنا)، گيتانو آزوتيکا(نينو اسکورديا). محصول 2000 ايتاليا و آمريکا،104/92 دقيقه.
دهم ژوئيه 1940 در شهر کاستلکوتو، ايتاليا. رناتو آموروسوي دوازده و نيمه،صاحب اولين دوچرخه اش مي شود و براي اولين بار چشمش به مالنا اسکورديا مي افتد.مالنا تازه واردي است که همسرش نينو،مردي از اهالي  کاستلکوتو، در جبهه شمال  افريقا مي جنگد و مالنا به تنهايي در خانه پدري شوهرش زندگي  مي کند.پدر مالنا نيز که معلم زبان لاتين است، براي تنها نماندن دخترش در کاستلکوتو اقامت کرده است.رناتو شيفته مالنا مي شود و در عالم خيال خودش و مالنا را در هيات شخصيت هاي سينمايي چون تارزان و جين، جان وين و کلر تره ور در دليجان، کلئوپاترا و مار و سامسون ودليله مجسم مي کند.
مالنا عميقا به همسرش نينو وفادار است و از سوي مردان به دليل دست نيافتني بودنش هدف شايعات ناپسندي قرار مي گيرد.از طرف ديگر زنان شهر نيز که زيبايي مالنا را عاملي تهديد کننده براي بنيان هاي خانوادگي خود مي دانند،زبان هايشان را به کار مي اندازند. به زودي هر دو طرف بدون اين که مدرکي يافته باشند،بر سر اين موضوع به توافق مي رسند که مالنا فاسد است.
يک روز خبر مي رسد که نينو در جبهه کشته شده و مراسمي براي بزرگداشت او برگزار مي شود.مردان شهر،اينک مالناي غمگين را قابل دسترس تر مي پندارند و تحت تاثير تعصب حاکم ،شايعات بالا مي گيرد.مستمري شوهر مالنا بارها قطع مي شود  و يافتن کاري مناسب غيرممکن به نظر مي رسد. در همين زمان نامه بي امضايي به دست پدرش مي رسد و او را متهم به بي آبرويي مي کند. پدر مالنا او را طرد مي کند.
در بمباران متفقين،پدر مالنا کشته مي شود و داغي تازه بر دل مالنا مي گذارد.او که تنها و بي کس شده ،تصميم مي گيرد با سروان کاديي ازدواج کند، اما شبي پس از خروج سروان از منزل مالنا، گاسپار کوزيمانو دندان پزشک شهر راه را بر او مي بندد و جنجال به پا مي کند. مالنا براي اعاده حيثيت دست به دامان تنها وکيل شهر مي شود.  مالنا در جريان دادگاه در مي يابد که سروان کاديي عازم ماموريتي در شهري ديگر است.مالنا از اتهام ها تبرئه و دندان پزشک متاهل تلويحا متهم به ديوانگي مي شود. وکيل شياد پس از محاکمه به منزل مالنا رفته و در ازاي دستمزد به او تعدي مي کند.
مالنا که بي کار،بي پول و بي پناه شده، ناچار پيشنهاد آنتونيوي پا انداز را مي پذيرد و به خودفروشي روي مي آورد. شهر توسط آلماني ها اشغال شده و مالنا به ناچار با آنها طرح دوستي مي ريزد،اما با پايان جنگ، متفقين پيروزمندانه وارد شهر مي شوند. زنان که موقعيت را براي انتقام جويي مناسب يافته اند، پس از مضروب کردن مالنا موهايش را قيچي مي کنند. مالنا شهر را به مقصد مسينا ترک مي کند و رناتو خاموش او را بدرقه مي کند.
 يک روز اتوبوسي نينو را به شهر مي آورد و روشن مي شود که خبر مرگ او حقيقت نداشته، بلکه مدتي به مالاريا مبتلا  و اسير شده و يک دستش نيز  قطع شده است.هيچ کس جرات گفتن حقيقت را به نينو ندارد. رناتو واقعيت را در نامه اي به نينو بازگو مي کند و نينو راهي مسينا مي شود. يک سال بعد، نينو که مالنا را يافته وارد شهر مي شود،اهالي ابتدا حيرت مي کنند ،اما به زودي زنان شهر به پذيرش مجدد او رضايت مي دهند.رناتو نيز که سرانجام موفق شده با مالنا صحبت کند، با آرزوي خوشبختي از او جدا مي شود.

نان و عشق و سياست

يا ايتاليا نمره اخلاق صفر

بسياري کوشيده اند به پديده نقد فيلم فارغ از هر ديدگاهي و صرفا از جهت زيبايي شناختي بنگرند.اما شخصا با گرايشي جامعه شناسانه و روان شناسانه، بر اين اعتقاد بوده و هستم که حتي غير واقع بينانه ترين فيلم ها هم به نوعي بيان گر يک تفکر درباره جامعه و ايدئولوژي آن هستند.منتقدان بسياري در گذشته اين راه را رفته اند( کيومرث وجداني در ميان منتقدان ايراني به همين دليل بي همتاست)،از اين رو بسياري کينگ کنگ (1933) را محصول ناخودآگاه کتاب تمدن و ناخشنودي هاي آن اثر فرويد و کينگ کنگ (1976) را برنامه اي به منظور تصوير کردن تيره بختان روي زمين اثر فرانتس فانون دانسته اند. مطب دکتر کاليگاري از ديدگاه زيگفريد کراکائر مورد سرزنش قرار گرفته، چون با حالت بيمارگونه خود به ظهور هيتلر کمک کرده است و فيلم فارغ التحصيل(1967) براي غفلتش تقبيح شده ، چون عواقب نامطبوع جنگ ويتنام را ناديده گرفته بود.گذشت زمان صحت نظريه ويليام دوميل را ثابت کرد که در 1935 با وسواسي عجيب نتيجه گرفت" طرفداران امروز ميکي ماوس،هواداران فرداي طرح جديد روزولت خواهند بود، در حالي که علاقمندان پاپاي  نسلي از فاشيست ها را بزرگ خواهند کرد." با اين مقدمه، نيازي نيست که تاکيد کنم همواره برايم مهم بوده که فيلم توسط چه کسي، در کجا و چه تاريخي و براي کدام تماشاگر ساخته شده و پيامد نمايش آن در روان فرد و جامعه چه خواهد بود. تصور مي کنم مطرح کردن چنين ديدگاهي در زمانه اي که بسياري از فيلم ها در کشمکش سرگرم سازي صرف و تبليغ بي کنشي اسيرند، خالي از فايده نباشد.

"کودکي همواره با ماست"
                              زيگموند فرويد

مالنا در ديدار اول چنين مي نماياند که پرسه اي سرخوشانه در خاطرات نوجواني و پژوهشي نوستالژيک درباره تب و تاب هاي دوران بلوغ است. يکي از خيل همان فيلم هاي آشناي ايتاليايي از قبيل نان و عشق و ... که اين بار به دست کارگردان سينما پاراديزو ساخته شده و ظاهري پالوده تر دارد و همين ديدگاه سهل انگارانه باعث مي شود مفهوم واقعي  فيلم پوشيده بماند. مالنا بر خلاف ظاهرش، سياسي ترين فيلم سال 2000 سينماي ايتاليا و سياسي ترين فيلم کارنامه تورناتوره است، تلاشي بلند پروازنه براي ريشه يابي روان شناختي / اجتماعي فاشيسم ايتاليايي که از ابزارهاي معمول فيلم هاي سطحي و کم مايه سياسي بهره نمي برد و لاجرم منش سياسي بيروني آثاري چون Z (1968) و حکومت نظامي (1973) کوستا گاوراس را هم ندارد. مالنا بيشتر به آخرين تانگو در پاريس (1972، برتولوچي) و سالو يا 120 روز سودوم(1975، پازوليني) نزديک است، آثاري که سعي در تلفيق مارکسيسم و فرويديسم داشتند ، واجد ديدگاه چپ جديد و اروپايي بودند و آن را در لفافي  از نوستالژي و طنز مي پيچيدند. اين امر ناشي  از وضعيت ايدئولوژي گريز جهان امروز در آستانه هزاره  جديد است که در وضعيت التقاطي پست مدرن به سر مي برد و تورناتوره هم نخواسته با تقليل دادن غير ضروري فيلمش تا حد يک فرمول و جانبداري صريح و غير نقادانه از يک مرام به آن لطمه وارد کند.
 مالنا کيفرخواستي عليه فاشيسم به مثابه جنبشي توده اي است،تجمسي خيره کننده از رابطه جنسيت و واپس زدگي رواني که فاشيسم مولود آن است  ادعا نامه اي عليه جامعه و فرهنگ غالب خرده بورژوازي ايتاليا در آن دوران که با سرکوب احساسات فرد از طريق واپس زدن نيازهاي جسماني، سعي در "متمدن کردن" او داشت و فاشيسم با موضع گرفتن متضاد در برابر آن، آن تفکري را عرضه کرد که سويه اي مردانه داشت و نيل به هدف غايي ايدئولوژيک را جز از راه وحشي گري سياسي در مناسبات اجتماعي و جنسي ممکن نمي دانست و فرد بورژوا را مجبور به اعمال احساسات اساسي سرکوب شده اش، عليه قربانيان سياسي و زنان، از طريق فشار خانواده مقدس ، کليسا و حکومت    مي کرد.
 نمونه شاخص چنين پژوهشي در سينماي ايتاليا سازش کار/ دنباله رو(1969، برتولوچي) است که کلريچي، شخصيت اصلي فيلم تحت تاثير رفتار سوء پدري روان پريش و مادري ولنگار به سوي همجنس خواهي و فاشيسم کشيده مي شود. برتولوچي براي ترسيم زواياي شخصيت اصلي فيلمش، دوران کودکي او را ترسيم کرده بود و تورناتوره نيز مرحله گذار از کودکي به بلوغ و نوجواني رناتو را انتخاب کرده است.(1)
مالنا با سه اتنفاق هم زمان آغاز مي شود. رناتو صاحب دوچرخه اي مي شود، مالنا را مي شناسد، و موسوليني عليه فرانسه و انگلستان اعلان جنگ مي کند. هرچند دوچرخه نمادي از خود ارضايي به شمار مي رود و براي رناتو واقعه شناختن مالنا مهم تر از وقوع جنگ است، اما براي تورناتوره چنين نيست و از همين نماد در جهت ديگري استفاده مي کند. رناتو يک موسوليني کوچک است و در طول فيلم چند بار به اين مسئله اشاره مي شود . اين اعلان جنگ او عليه هجوم بي وقفه اميال دروني است که در نهايت به عشقي ناکام و افلاطوني منتهي مي شود و هوس در وجود او جايش را به چيزي والاتر مي دهد. در واقع رناتو نجابت روح و صفاي قلب ، يعني خصوصياتي را که خود واجد آن است، در وجود مالنا فرافکني مي کند.
اکثر شهروندان کاستلکوتو(غير از پدر چپ گراي رناتو) در فيلم ستايش گران دوچه(پيشوا) تصوير شده اند که اعلان جنگ آنها را به هيجان آورده است. در واقع کاستلکوتو نمادي از ايتالياست و سرنوشتي که تورناتوره براي مالنا- اين فريب خورده باشکوه -  رقم مي زند، معادل سرنوشت ايتاليا به طور عام و سيسيل به طور خاص است. جامعه اي که سايه سياه انقلابي از راست بر آن افتاده و در آن ، زنا هم به يک عرف بورژوازي تبديل شده است. رابطه اي که زنان شهر بر وجود آن ميان جينا – تنها روسپي شهر – و يکي از افراد مرفه آن جا صحه مي گذارند. اين رابطه زاييده سياستي بر مبناي خاک، گوشت و خون است که بر اولويت غرايز پافشاري مي کند، گونه اي از صور خام داروينيسم اجتماعي که در ترکيب با مرام"ملت برتر" دکترين فاشيسم را تشکيل مي دهد.(2)
ساختار فيلم با تاکيد بر حرکت هاي دوربين(تراولينگ، پن و ترکيبي از همه اين ها با استفاده از کرين) و قطع هاي مناسب هر چند جنبه اي تغزلي يافته اما از قضاوت در باره اشخاص در نمي گذرد و هم چنان که جنگ پيش تر مي رود، حفظ وقار گوشه گيرا نه اي را که مالنا سر سختانه در نگه داشتن آن مي کوشد ، به واسطه فقر و محروميت روز افزون دشوارتر تصوير مي کند و تلاش هاي بيهوده شخصيت ها براي فراتر رفتن از واکنش هاي شرطي  مي پردازد تا مکانيسم متاثر شدن از ارزش هاي غالب زمانه را آشکار و تسليم ناخودآگاهانه و مازوخيستي گونه مالنا را پذيرفتني کند.گويي مالنا به خاطرپشتيباني از معيار هاي طبقه اجتماعي اش خود را گنهکار مي داند و به قرباني شدن در راه مردي گري(Machismo   ) تن مي دهد و به سوي دروني تر شدن هر چه بيشتر گام بر مي دارد.
 مردي گري که نماد جنبش قدرت پرست فاشيستي است و زماني که شهر بمباران مي شود، تماشاگر دوست دارد اين مکافاتي براي مردم در ازاي رفتار شريرانه شان با مالنا باشد.اما تورناتوره با قرباني کردن پدر مالنا نگاهي بس گسترده تر و توام با طنز اختيار مي کند و پرده را از آدم هاي کوته فکري پر مي کند که رفتاري وحشتناک دارند، اما قابل چشم پوشي هستند، يعني اتفاقي که براي ايتالياي پس از موسوليني مي افتد و باعث مي شود ايتاليا به سرعت جايگاهش را در جامعه جهاني بازيابد، با اين همه احساس شرمندگي حاصل از همکاري با فاشيسم هنوز نزد ايتاليايي ها عموما و فيلمسازان خصوصا باقي است.
مالنا از اين ديدگاه، بيان اين اعتقاد است که مردم مي توانند قلبا عوض شوند و ما را به اين که در نهايت، خوبي مي تواند از بدي برخيزد ، اميدوار مي کند. اما فيلمساز از تاختن به کلبي مسلکي سياسي ايتاليايي ها هم غافل نيست، کساني که با حرکت فاشيستي همراه و سپس به راحتي از آن جدا مي شوند. مانند رهبر پيراهن سياهان شهر که پس از ورود متفقين و بازگشت نينو، تمامي گذشته خويش را انکار مي کند و از دست درازي به يک معلول جنگي هم ابايي ندارد، چون در جامعه اي سرشار از تناقض زندگي مي کند. جامعه اي که مانند دوچرخه رناتو که فرمانش انگليسي، پدالش فرانسوي، ترمزش نامعلوم و زنجيرش سيسيلي است، زنجيري که به مثابه انديشه اجتماعي برگرفته از کاتوليسيسم عمل مي کند، يعني پيوندگر و راه انداز و راه حل فاشيسم يراي حل تعارض هاي اجتماعي که در صحنه زنده زنده سوزاندن مورچه با ذره بين توسط پسران هم سن و سال رناتو متجلي شده و با دعا و استغفار پايان مي پذيرد و يا استناد وکيل شياد در محکمه به اين جمله : " صداي مردم، صداي خداست".
رناتو نيز با وجود داشتن پدري چپ گرا، از جانب مادر به کاتوليسيسم وابسته است و براي حفظ مالنا شمعي در برابر مجسمه قديسي روشن مي کند. اما  پس از نوميدي حاصل از مشاهده سقوط مالنا به نشانه گريز از وابستگي دست مجسمه را به تلافي دست و دل شکسته خود مي شکند. مالنا نيز اسير اين وابستگي هاست و پس از رسيدن خبر مرگ شوهر در جبهه ، در مراسمي مذهبي با لباس و هاله نوري مريم گونه ظاهر مي شود، مريمي غمگين که به سوي قربانگاه مي رود.(3)
رناتو در مسير خود براي رسيدن به مطلوب مجسمه ديگري را نيز مي شکند و آن سرديس موسوليني است که پدرش دو نيمه شدن آن را شرط پوشيدن شلوار بلند(نشانه بلوغ و مردانگي) قرار داده است.
در نقطه مقابل رناتو ، مالنا قرار دارد که زنداني زنانگي و عاطفه خانوادگي است و در بند حسادت و نياز به مردانگي که طبيعت از او دريغ کرده و فرهنگ او آن را مي ستايد.
تورناتوره به قصد هجو اين وضعيت، مردان شهر را سطحي، بي احساس و ناتوان از درک خويشتن واقعي مالنا و خشن و مقتدر تصوير مي کند و ديدگاه آنان را درباره يک رابطه موفق ميان يک زن و مرد به سخره مي گيرد(زن منفعل و مرد سلطه جو) و از اين رهگذر قصه هاي عاشقانه احساساتي مطلوب جامعه را نيز هجو مي کند، چون رناتو نيز به عنوان شخصيتي عاجز از بخشيدن عشقي بسنده تصوير مي شود که در گريز از خويشتن به سوي " نا به هنجار"(فتيشيسم) مي رود.گويا ترين صحنه براي القاي اين مهم، صحنه عبور مالنا از خيابان اصلي شهر است که رناتو شاهد اظهار ارادت رقباي بزرگ سال خويش از چپ و راست مي شود و مالنا گويي رناتو را هرگز نمي بيند و از کنارش بي تفاوت رد مي شود.احساس ناتواني که در اين جا بر جهره رناتو نقش مي بندد، وصف ناشدني است. و ديگر بار پس از برخاستن از بستر بيماري که مشتاقانه به قصد ديدن مالنا محکم پدال مي زند، اما موتورسيکلت سروان کاديي به سرعت از کنارش مي گذرد و او را مبهوت به جاي مي گذارد.
مالنا در زير ظاهري نوستالژيک، جوابيه اي بر فيلم وقيحانه و فريب کارانه زندگي زيباست( روبرتو بنيني) است و تفکر جمعي خطرناک و رياکارانه اي را که باعث شد ايتاليايي ها در ابتداي جنگ به فاشيسم ايمان بياورند و در پايان جنگ براي فاتحان بيگانه کشورشان-آمريکايي ها- ابراز احساسات کنند، محکوم مي کند.هم  مالنا و هم مردم شهر در دو زمان مختلف به خاطر همخوابگي و مصالحه با دشمن گناهکارند، ولي تنها مالنا مجازات مي شود، آن هم به دست کساني که کمتر از او گناهکار نيستند.(4)
حتي فرياد هاي هيستريک و دردآلود مالنا رو به مردم (به خصوص مردها، چون زنان بيش تر به دليل زيبايي اش از او انتقام مي گيرند) قادر به بازگرداندن قدرت تفکر آنان نيست، چون هنوز اسير حرکتي توده اي هستند. فرياد مالنا، فريادي است که تورناتوره (بر خلاف بنيني) بر سر هم ميهنانش مي کشد تا به آنان ياد آوري کند که فاتحان کشورش نيز راهي جز فاشيست ها نرفته اند. صحنه هاي ورود نينو به دهکده و مراجعه اش به ستاد متفقين ، دليلي واضح بر اين ادعاست، چون متفقين هم جز فحشا و مصرف زدگي چيزي براي آنها به ارمغان نياورده اند و اينک امثال مالنا، که از غم نان خود را به آغوش دشمن انداخته بود، پا به بستر فاتح مغرور گذاشته اند  و افسوس که تعدادشان فزون تر است.
مالنا قصه سفر رناتو از کودکي به بلوغ و داستان زنان و مرداني است که با آشنايي عميق و درک متقابل ، مي توانند کامل شوند. فيلم درباره تجربه هاي رناتو در طول جنگ است. او شاهدي خاموش بر رفتار تقريبا تمامي اهالي شهر و مالنا است. اما آن چه مي آموزد درس هايي درباره شجاعت و لزوم ايستادگي در برابر سلطه طلبان است، حتي زماني که تعدادشان بيشتر باشد.همانند درگيري او با هم کلاسي هايش بر سر دفاع از پاکدامني  مالنا که در صحنه اي زيبا با بازسازي نبردي گلايادتوري(شايد کجا مي روي؟) در عالم خيال به اوج مي رسد. چون مالنا براي رناتو چيزي بيش از يک  ايده آل و کمال مطلوب است، او شمايلي متعلق به روياهاي سينمايي اوست(همچون موسوليني که عاشق فيلم هاي حماسي درباره مجد و عظمت رم باستان بود) و هنگامي که رناتو مجبور مي شود رنج و سازش هاي او را به خاطر بقا ببيند، مجبور مي شود او را همچون انساني واقعي بنگرد و در اين مرحله است که تکامل مي يابد و به مردانگي نزديک مي شود. يعني زماني که زندگي مالنا، درک رناتو از دنياي پيرامونش و در مقياسي بزرگ تر خود دنيا را به هم ريخته و معصوميت ايتاليا نيز به موازات از دست رفتن معصوميت مالنا و رناتو از دست مي رود. نقطه پايان سفر رناتو، صحنه پرتاب صفحه گرامافون"عشق من آلوده نشدني است"(Ma L,Amore NO ) به دريا پس از فرار مالنا از شهر است، نقطه رهايي رناتو از شيدايي جسماني و جذابيت اثيري مالنا و رسيدن به جان شيفته که در عشقي ناکام و انساني متجلي مي شود.
 تورناتوره در وجود رناتو همانندي هايي با موسوليني قرار داده که در صحنه تماشاي فيلم خبري موسوليني در سينما توسط رناتو(که در حال دستيابي به تجربه اي جنسي است) به اوج مي رسد و با منتقل کردن رناتو به روي پرده و جايگزين کردن او به جاي موسوليني اين همانندي را کامل مي کند، تا اندکي از معصوميت رناتو را به موسوليني ببخشد و او را به مثابه نماد يک جنبش توده اي مبتني بر غريزه محکوم کند. چون موسوليني  نيز در پس رجزخواني هايش ماجراجويي دو دل(5) و همان گونه که او را مي ناميدند، يک خرگوش(6) پر سر و صدا بود. او نيز همچون رناتو ايده آلش را در ميان فيلم ها(به خصوص گونه حماسي) مي جست. و به همين دليل لحظه هاي هيجان انگيز تاريخ ايتاليا در دوران او هيچ گاه از حالتي اپرايي خالي نبود. به همين دليل ارجاع هاي سينمايي تورناتوره در بافت دروني مالنا جا مي افتد و لحظاتي جادويي را پديد مي آورد تا پيام سياسي و انساني اش را در زير لايه اي از احساسات جاي دهد و از تک بعدي شدن آن بکاهد. ولي نقطه اوج احساسي فيلمش را نيز آگاهانه و از روي شعور سياسي شکل مي دهد، يعني زماني که مالنا به همراه نينو به کاستلکوتو باز مي گردد و همراه او از ميدان اصلي شهر عبور مي کند، مغرور اما با اعتماد به نفسي خدشه دار شده و نگران از پذيرفته نشدن در ميان جمع و در ميانه راه پايش مي لغزد، اما به سرعت تعادلش را به دست مي آورد و به راه خود ادامه مي دهد. او سزاوار بخشش است، بخششي که در صحنه پاياني فيلم – در بازار – از سوي مجازات کنندگانش نثار او مي شود، تا خود بخشوده شوند. اين صحنه به پايان بندي کلاسيک نئورئاليستي ختم مي شود که در آن مالنا و رناتو براي اولين بار کلامي با هم رد و بدل مي کنند و سپس براي هميشه  از هم دور مي شوند. صحنه اي که اداي دين تورناتوره به نئورئاليست ها است، کساني که نقش موثري در پاک کردن رنگ فاشيسم از چهره ايتالياي شکست خورده داشتند.(7)
اما اکنون زمانه ديگري است و تورناتوره سعي در هشدار دادن به نسل فراموشکار و کنش گريز امروز را دارد، چون شرايط سياسي جهان فعلي تهديد به باز آفريني شرايطي مي کند که حاصل آن فاشيسم بود. تورناتوره  نشان مي دهد که هنرمندي، ژرفاي احساسي و شعور سياسي را يک جا دارد. او حتي از نظر ساختاري نيز کاري مخاطره آميز را با بهترين شکل به پايان مي رساند، يعني ترکيب دو رويکردي (نوستالژي  و واقع گرايي) که اغلب با يکديگر در تضادند و همديگر را خنثي مي کنند.آزموني که در سينما پاراديزو و افسانه 1900 نيز از آن سر بلند بيرون آمده بود.

مالنا اندک ضعف هايي هم دارد که به تلقي غلط بيننده از رفتار رناتو دامن مي زند(مانند تکرار صحنه هاي پاييدن مالنا توسط رناتو از سوراخ کليد و ...) که جنبه Voyeuristic (چشم چراني) فيلم را تشديد مي کند و با تاکيد بيش از حد دوربين بر مالنا و لوازم شخصي او حالت فتيشيستي شديدي به فيلم       مي بخشد، يعني همان چيزي که پدر رناتو و بالطبع تورناتوره در صدد تقبيح آن هستند و رفتاري ناهنجار شمرده مي شود و گاه فيلم را تا حد ملودرام هاي آبکي(Soap Opera ) تنزل مي دهد. يا نکته هاي جالبي از جمله تمايلات چپ پدر رناتو که تورناتوره آن را باز نشده باقي مي گذلرد و از ارائه گريز راه نيز شانه خالي  مي کند.
با اين حال مالنا به دليل فيلمبرداري درخشان لايوش کولتاي و موسيقي به شدت رمانتيک انيو موريکونه و بازي جوزپه سولفارو و مونيکا بلوچي و روايت هر چند کهنه نما، ولي تغزلي و خاطره برانگيزش در ياد هر سينما دوست اصيلي ماندگار خواهد بود.

تکمله: در پايان فيلم، رناتو از  مالنا، معصوميت و کودکي دور مي شود و به سوي سرنوشتي نامعلوم پيش مي رود. شايد اين سرنوشت نسل امروز نيز باشد که در گريز از هنجارهاي رواني و عقيدتي، در وضعيت پست مدرن گرفتار شده و ظهور مجدد فاشيسم تهديدش مي کند.(8)  نشانه هاي اين ظهور مجدد در رويکردهاي سينماي معاصر(مخصوصا دهه هشتاد و نود)(9) در فيلم هاي فراخشن کساني چون تارانتينو(سگداني و داستان عامه پسند) ، و اليور استون( قاتلين مادرزاد) مشاهده مي شود، فيلم هايي که به خشونت جاذبه زيبايي شناختي اعطا مي کنند.(10)
خوشبختانه سينما در گذر از اين دوران، به خصوص در آستانه هزاره جديد که عصر بي کنشي هم خوانده مي شود، واکنش ها و هشدارهايي هنرمندانه درباره اين اوضاع از خود بروز داده که شکلات(2000 ، لاسه هالستروم) درباره لزوم تساهل و تسامح در دين و قلم پرها(2000 ، فيليپ کافمن) درباره لزوم آزادي بيان و رهايي از استبداد، نمونه هاي شاخص و اثر گذار آن بوده اند. از صميم قلب اميدوارم مالنا آخرين شان نباشد، چون فاشيسم تا زمانه ما دوام آورده است.
پانويس ها:
1- ديدگاه برتولوچي و تورناتوره منبعث از تفکرات مارکسيست هاي مکتب فرانکفورت، مانند اريش فروم  و کتاب بي نظيرش درباره فاشيسم: گريز از آزادي)، تئودور آدورنو و ويلهلم رايش است که مي کوشيدند ضمن پيوند دادن مارکس و فرويد پلي ميان تبيين اقتصادي و روان شناسي بزنند و اين مسير به پيدايش روان شناسي تاريخي منتهي شد. حال اگر از ديد روان شناسي تاريخي به کودکي فاشيست ها بنگريم، ساختار عميق اعتقاد هاي بعدي آنها آشکار مي شود. برخي از صور انزوا ، آوارگي، والايش و فرافکني که غالبا به دوره کودکي باز مي گردند، از خصوصيات ويژه شخصيت هاي فاشيست دانسته شده است. سرکوب و واپس زدگي احساسات دوران بلوغ در خانواده هاي خود کامه که باعث محروميت از خلاقيت، پيدايش عقده اديپ، ترس از اختگي در افراد مذکر و احساس حرمان، گناه و ناتواني مي شود، که سرانجام موجب پيدايش خشونت و پرخاشگري و سادو مازوخيسم  مي شود و مي تواند به صورت خيال پردازي هاي عجيب فاشيستي متجلي شود. ويلهلم رايش، فاشيسم را فرآورده سرکوب احساسات دوره کودکي و نوجواني و جنبش فاشيسم را تجلي سياسي منش انساني متوسط در شرايطي معيين مي داند. تئودور آدورنو پيدايش شخصيت مستبد را حاصل منش دگر آزاري و خود آزاري  طبقه متوسط پس از جنگ جهاني اول مي داند که از خود بيگانگي، خود بيزاري و فقدان امنيت باعث رنج او شده و در تلاشي نوميدانه براي رهايي از شوربختي و بار سنگين آزادي اي که هيچ استفاده اي برايش ندارد، از افراطي گري سياسي استقبال مي کند. گفته آدورنو مکمل نظر بندتو کروچه است که   مي گويد: حکومت استبدادي فقط در ميان مردمان منحط دوام مي آورد و فاشيسم يک جنبه يا نشانه بيماري و بحران اخلاقي است که در چالشي منفي و انکار آزادي انسان متجلي مي شود.
2- دکترين فلسفي فاشيسم بر اين فرض مبتني است که اعماق ناخودآگاه، اراده، احساس خلاقه، غريزه، شهود، شور و اشتياق، خون و نظاير آن در واقع سرنوشت انسان را مي سازند. حيات گرايي يک اصل اساسي شمرده مي شود و توده هاي مردم غالبا به عنوان انبوه گله وار که در پي ارضاي غرايز خود هستند، نگريسته مي شوند. شخصيت افرادي که پايگاه توده اي جنبش فاشيستي را تشکيل مي دهند، حاصل دوره فاشيستي نيست، بلکه يک ساختار شخصيتي است که در جامعه گسترده است و ويژگي هايي از خود آشکار مي کند که به طور نمونه وار، ويژگي طبقات متوسط در همه جا و همه دوره هاست. البته در برهه هاي تاريخي معين وجود شخصيت هاي ويژه براي صورت بندي فاشيسم ضروري است. شخصيتي که هستي او زاده ظهور جنبش توده اي فاشيستي است و به نوبه خود فاشيسم را قادر مي سازد که قدرت را در دست بگيرد.
 3-  موسوليني نيز هر چند در جواني سوسياليست و خدانشناس بود، اما با مهارتي برجسته، کليسا را سدي در برابر سوسياليسم و کمونيسم تلقي مي کرد و از اين جهت از در آشتي با کليسا درآمده بود.
4- صحنه مجازات مالنا در نيمه دوم فيلم، وجه کنايي مذهبي دارد و يادآور داستاني انجيلي است که در آن حضرت عيسي جمعي را که براي سنگسار کردن زني زناکار گرد هم آمده اند ، با گفتن اين جمله که " هر کس تاکنون گناهي همسنگ اين زن نکرده، اولين سنگ را پرتاب کند"، به هوش مي آورد و سنگسار کنندگان زن نگون بخت را رها مي کنند، اما براي مالنا منجي وجود ندارد.
5- موسوليني همان گونه که نمي خواست به يک پارلمان واقعي متکي باشد قصد نداشت اختيارش را به دست پيروان فاشيست خود، که از او نيز انقلابي تر بودند، بسپارد.
6- در فرهنگ اروپا، خرگوش سمبل شهوت راني است.
7- روبرتو روسليني زماني گفته بود" رم شهر بي دفاع بيش از نطق هاي وزير امور خارجه کشورمان کمک کرد تا ايتاليا در جامعه جهاني جايگاهش را باز يابد".
8- چون فاشيسم نيز مکتبي عميقا التقاطي و گاه حيرت انگيز است، يک ايدئولوژي غير منسجم، ناهمبافت و غير تحليلي که در تمام صور سازمان اجتماعي  بشري از اغاز تمدن به دليل حالت غريزي ذهن حضور داشته است.
9- نوع دهه هفتادي آن با اندکي اغماض ، فيلم هاي سام پکين پاست.
10- اين زيبايي شناختي از ترکيب حيات گرايي فلسفي  برگسون، اراده معطوف به قدرت نيچه، عمل گرايي  ويليام جيمز و خشونت اجتماعي پديد آمده که اولويت را به اراده و عمل، انديشه پس از کردار و عمل براساس غريزه و شهود مي دهد و نه استدلال منطقي، همين امر ظهور مجدد تفکر فاشيستي را در زمان حال محتمل مي کند.


۲ نظر:

  1. سلام خسته نباشید . زیر نویس فیلم همراه با لینک خود فیلم هست .
    یک سوال دیگه هم داشتم چه طورس میشه فیلم های دارای فرمت vnw رو مشاهده کرد .

    پاسخحذف
  2. زیر نویسی که برای این فیلم گذاشته اید ، انگلیسی هست نه فارسی

    پاسخحذف

Introduction